السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
377
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
توضيح مقدمه اين است كه : رسول خدا ( ص ) بر مشركين عرب به تنهايى مبعوث نبود ، و امّت او همه جهانيان تا روز قيامت هستند ، به دليل آيهء شريفهء « قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً » « 1 » ، و آيهء شريفهء « وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ » « 2 » و آيهء شريفهء « وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ » « 3 » و آياتى ديگر . چيزى كه هست آن جناب دعوت خود را از مكّه و از ميان قوم خويش كه مردم مكّه و اطراف آن بودند ، شروع كرد و جمعيت بسيارى دعوتش را پذيرفتند ، ولى عامهء مردم بر كفر خود باقى مانده تا آنجا كه توانستند دعوتش را با دشمنى و اذيّت و استهزاء مقابله نموده ، تصميم گرفتند يا او را به قتل برسانند يا اين كه از آن شهر بيرون كنند كه خداى تعالى دستورش داد كه هجرت كند . و آنهايى كه به آن جناب ايمان آوردند ، هر چند نسبت به مشركين كم بودند و در تحت شكنجه آنان قرار داشتند ، اما براى خود جمعيتى بودهاند كه قرآن دربارهشان فرموده : « أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ » « 4 » حتى آن قدر زياد بودند كه از رسول خدا ( ص ) اجازه مىخواستند تا با مشركين مبارزه و نبرد كنند ، ولى خداى تعالى اجازه نداد ( به روايات وارده در شأن نزول آيهء فوق مراجعه فرماييد ) . پس معلوم مىشود ، مسلمانان مكّه عدّه و عدّهاى داشتهاند و روز به روز به جمعيتشان اضافه مىشده تا آن كه رسول خدا ( ص ) به مدينه مهاجرت كرد و در
--> ( 1 ) . اعراف ( 7 ) : 158 . ( 2 ) . انعام ( 6 ) : 19 . ( 3 ) . احزاب ( 33 ) : 40 . ( 4 ) . نساء ( 4 ) : 77 .